یدک کش روایتی سینمایی از زندگی ۳ میلیون آمریکایی ماشین خواب

یدک کش روایتی سینمایی از زندگی ۳ میلیون آمریکایی ماشین خواب

بریونی: فیلم «یدک کش» با روایت زندگی ماشین خواب ها در آمریکا، فروپاشی رویای آمریکایی را نشان می دهد؛ جایی که خودرو از نماد آزادی به آخرین پناهگاه طبقه فرودست تبدیل گشته است.



سرویس فرهنگ و هنر مشرق

-فیلم «یدک کش» (Tow) محصول ۲۰۲۶ را می توان یکی از مهم ترین نمونه های «سینمای فقر متأخر آمریکایی» دانست؛ آثاری که دیگر بی خانمانی را به عنوان یک انحراف فردی یا تراژدی شخصی تصویر نمی کند، بلکه آنرا پیامد مستقیم نظم اقتصادی آمریکا می دانند.
فیلم «یدک کش» بیشتر از آنکه در رابطه با یک پرونده حقوقی باشد، در رابطه با آمریکایی است که در آن مرز میان «طبقه متوسط» و «بی خانمانی» هر روز باریک تر می شود. فیلم این پرسش را مطرح می کند، وقتی خودرو به خانه تبدیل می شود، آیا هنوز می توان ادعا کرد که بحران مسکن فقط مشکل «دیگران» است؟تماشای فیلم با یک گزاره خبری شوک برانگیز شروع می شود. بیشتر از یک تا سه میلیون نفر در سراسر آمریکا هر شب در خودروهایشان می خوابند.
مسئله اصلی فیلم فقط توقیف یک تویوتا کمری مدل ۱۹۹۱ نیست؛ بلکه اینست که در آمریکا، حتی حداقل ابزار بقا هم می تواند به سازوکاری برای استخراج سود تبدیل گردد.
روایت فیلم «یدک کش» در رابطه با «آماندا اوگل»، «خودروخوابی» در شهر سیاتل، است؛ زنی که صاحب خودروی تویوتا کمری مدل ۱۹۹۱ است. او بعد از برای حضور در یک آنکه سارق آنرا رها کرد، توقیف و به پارکینگ منتقل شد. شرکت یدک کش برای تحویل خودرو مبلغ ۲۷۳ دلار و ۲۰ سنت از او مطالبه می کند. خودرویی که آماندا شب هایش را در آن می گذراند و تمام وسایل زندگی اش را در آن نگه می دارد. او که بیکاراست، توان پرداخت این هزینه را ندارد، بنابراین شرکت یدک کش جریمه های روزانه ای به مبلغ اولیه افزود که بتدریج به رقم سرسام آور ۲۱٬۶۳۴ دلار و اندی می رساند.
آنچه در ادامه رخ می دهد، مصداقی کلاسیک از نبرد «داوود و جالوت» است؛ رویارویی میان یک آمریکایی فقیر و معمولی با شرکتی فرصت طلب و مشکوک که از افرادی مانند او سوءاستفاده می کند. در همین چارچوب، «یدک کش» به پیش داوری هایی می پردازد که برخی افراد نسبت به بی خانمان ها دارند. عده ای می کوشند چنین القا کنند که این افراد صرفا از روی تنبلی سربار سیستم شده اند. اما در ایالات متحده، جایی که تورم و بیکاری شمار عظیمی از مردم را از پرداخت هزینه ها و حفظ یک محل سکونت پایدار ناتوان کرده، گاهی تنها یک یا دو حادثه بدشانسی کافی است تا فرد در سیستمی فاسد و ناکارآمد گرفتار شود.
این داستان که اولین بار توسط روزنامه نگار «دنی وستنیت» در روزنامه «Seattle Times» پوشش داده شد. فیلم، حقیقت زندگی زنان بی خانمان و همین طور بیشتر از سه میلیون نفری را که هر شب در خودرو های خود زندگی می کنند، به تصویر می کشد. فیلم نامه نوشته «جاناتان کیسی» و «برنت بویوین»، یادآور الگوی آشنایی است که در خیلی از درام های دادگاهی در رابطه با فساد و تخلفات سازمانی مورد استفاده قرار گرفته است؛ آثاری مانند فعالیت مدنی (۱۹۹۸)، ارین براکویچ (۲۰۰۰) و آب های تیره (۲۰۱۹). فردی درمانده، وکیلی نامتعارف را استخدام می کند، وکیل هم ساعتهای بی شماری را صرف نبرد حقوقی با یک شرکت بزرگ و ثروتمند می کند. بالاخره، تعهد و پافشاری آنها به پیروزی ای رضایت بخش و محبوب تماشاگران منجر می شود. فیلم نامه «یدک کش» هم همین الگو را دنبال می کند، هرچند ابعاد ماجرا به مراتب کوچک تر است.
فیلم، نظام سرمایه داری شهری آمریکا را بشدت زیر سؤال می برد؛ سیستمی که حتی فقر را هم به منبع سود تبدیل میکند. شرکت یدک کش با افزودن جریمه های روزانه، بدهی آماندا را از چند صد دلار به بیشتر از ۲۱ هزار دلار می رساند؛ نمونه ای از آن چه برخی منتقدان «بوروکراسی شکارچی» نامیده اند. در این جهان، قانون نه برای دفاع از لطمه پذیران، بلکه برای خسته کردن و فرسودن آنها طراحی شده است. این وضعیت زنجیره ای از موانع بی رحم و درهم تنیده است که مردم عادی را از ابتدایی ترین نیازها محروم می کند.
آماندا با موهای ژولیده و لباس هایی با ترکیب رنگ مشکی و صورتی تنها وسیله رفت وآمد و خانه اش همین کمری مدل ۱۹۹۱ است.. او از خانواده اش در ایالت یوتا جدا افتاده و با مشکل اعتیاد به الکل دست وپنجه نرم می کند؛ در حالیکه برای یافتن شغل، بطور دوره ای در جلسات الکلی های گم نام (AA) شرکت می کند. شب ها در صندلی عقب خودرویش می خوابد و یک چوب بیسبال را محکم در آغوش می گیرد، روزها هم در یک کافی شاپ محلی تلفن همراهش را شارژ می کند و به دنبال کار می گردد.
با وجود آنکه مدرک دانشگاهی ندارد، تکنسین دامپزشکی دارای مجوز است و وام های دانشجویی اش هم گواه این مساله اند. حتی موفق می شود در یک کلینیک دامپزشکی که تصاویر فانتزی و بامزه از حیوانات خانگی می گیرد، شغلی پیدا کند. اما درست در همین زمان، خودرو او به سرقت می رود. همه از خود می پرسند. مسئله اول تماشاچی اینست که چرا آماندا به این ماشین قراضه اهمیت می دهد. مسئله فقط ارزش احساسی خودرو نیست خودرویی که در حقیقت خانه اوست.
فیلم میان سه خط روایی در رفت وآمد است: روایت پرونده حقوقی آماندا، حقیقت های زندگی یک فرد بی خانمان، و رابطه ازهم گسیخته او با دخترش (با بازی السی فیشر)؛ دختری که درحال آموزش خیاطی حرفه ای است و هیچ اطلاعی از وضعیت مادرش ندارد.
در این پرونده، وکیلی جوان، پرانرژی و آرمان گرا (دومینیک سسا) به آماندا کمک می نماید، وکیلی که در مقابل مشاور حقوقی متظاهر و زبان باز شرکت مقابل (کوربین برنسن)، عملا تجربه و توان کافی ندارد. تأثیرگذارترین صحنه های فیلم به دوران اقامت آماندا در پناهگاه زنان مربوط می شود؛ اقامتگاهی موقت که هنگام مبارزه حقوقی با شرکت یدک کش در آن زندگی می کند. این پناهگاه توسط زنی سخت گیر و مقتدر (اکتاویا اسپنسر) اداره می شود که ساکنان را وادار می کند سوگند وفاداری آمریکا را بخوانند و کتاب مقدس را مطالعه کنند، مکانی که به زنان درحال ترک اعتیاد کمک می نماید.آماندا در آنجا با چند نفر دوست می شود، همچون دمی لواتو و آریانا دبوز.

«یدک کش» به کارگردانی استفانی لینگ ساخته شده؛ فیلمسازی که قبل تر چند مجموعه تلویزیونی و فیلم جایگزین ناپذیر (۲۰۱۸) نتفلیکس را در کارنامه داشته است. با وجود گروه بازیگران توانمند، فیلم کیفیت و هویتی متمایز دارد. فیلمبرداری و شیوه ارایه اثر بطورکامل سرراست و معمولی است و لینگ تلاش می کند با اضافه کردن حاشیه پردازی های جذاب، به فیلم روح ببخشد.
برای مثال، او نماهای کوتاه و بامزه ای از سگ ها در همان استودیوی عکاسی حیوانات خانگی اضافه می کند تا صرفا حس شیرینی و بانمکی بوجود آورد، در حالیکه این تصاویر هیچ ارتباطی با خط داستانی ندارند اما به نظر می آید سگ ها ابزاری نمادین هستند که نشان میدهد زندگی بهتری نسبت به شهروندان ماشین خواب دارند.
موضوعی که در صحنه های بیش ازحد بانمک میان کارمند شرکت یدک کش (سایمن رکس) و یک سگ ولگرد هم بطورکامل مشهود است. حدود نیمه فیلم، لینگ ناگهان یادداشت های روزانه آماندا را به شکل انیمیشنی وارد روایت می کند، در حالیکه قبل تر هیچ گاه نشان داده نشده بود او دفتر خاطراتی می نویسد. این عنصر ناگهانی در میانه فیلم معرفی می شود. چنین تمهیداتی این حس را القا می کنند که لینگ قدرت داستانش را دائما تقویت می کند. قسمتی از این احساسات گرایی انسانی فیلم با موسیقی فوق العاده است هیم و نیتن بار به اوج می رسد موسیقی ای که حال وهوایی شبیه آثار برایان اینوی دهه ۱۹۸۰ دارد.
از آن دسته فیلم های احساسات برانگیزی است که شخصیت ها در آن سخنرانی های پرطمطراق می کنند و پیشرفت روایت بوسیله مونتاژهای گوناگون منتقل می شود.
در نسخه فیلم نامه، خطر آن وجود دارد که شخصیت آماندا به یک تیپ کلیشه ای تبدیل شود؛ اما در تمامی صحنه های کلیدی که «رز برن» با توانایی بازیگری اش به شخصیت عمق می بخشد و از سکانس فوق العاده او می توان به جلسه گروه درمانی پناهگاه هنگام تعریف گذشته اش که ناگهان فرو می پاشد، اشاره نمود و وقتی که در دادگاه اطلاعیه ای قدرتمند می خواند حدودا کیفیت فیلم ها ارتقا پیدا می کند و استعدادش در این سکانس فوق العاده هم بطورکامل مشهود است.

آمریکا؛ جایی که «رویای آمریکایی» در صندلی عقب ماشین دفن می شود


در جهان فیلم «یدک کش»، خودرو دیگر نشانه آزادی آمریکایی نیست؛ برعکس، به آخرین سنگر طبقه فرودست تبدیل گشته است. این مسئله از نظر نمادشناسی خیلی مهم است.
در فرهنگ آمریکایی، ماشین همیشه نماد استقلال، تحرک اجتماعی و فردگرایی بوده؛ از جاده های بی انتها گرفته تا رؤیای «خودت را بساز». اما فیلم نشان میدهد همان ابزاری که زمانی نماد آزادی بود، حالا به خانه اضطراری میلیونها نفر تبدیل گشته است.
آماندا در ماشینش می خوابد، لباس عوض می کند، وسایلش را نگه می دارد و حتی از خودش دفاع می کند. خودرو برای او نه دارایی، بلکه شکل حداقلیِ حق زندگی است. توقیف ماشین، در حقیقت معادل تخریب خانه یک فرد فقیر است.

بحران بعد از ۲۰۰۸؛ فروپاشی امنیت طبقه متوسط در آمریکا


فیلم به صورت غیرمستقیم، ساختار اقتصادی آمریکا بعد از بحران ۲۰۰۸ و سپس تورم پساکرونا را نقد می کند؛ جایی که امنیت اقتصادی طبقه متوسط فروپاشیده است. یکی از مهم ترین جنبه های سیاسی فیلم اینست که آماندا «تیپ کلیشه ای بی خانمان» نیست.
او معتاد کارتن خوابِ خیابانی تصویر نمی شود؛ بلکه تکنسین دامپزشکی دارای مجوز است، سابقه کار دارد، در جست وجوی شغل است و برای ترک الکل تلاش می کند.
فیلم عمداً این خاصیت ها را برجسته می کند تا نشان دهد سقوط به بی خانمانی در آمریکای امروز، لزوماً نتیجه «بی مسئولیتی فردی» نیست. یک سرقت، چند قبض عقب افتاده یا یک بحران درمانی می تواند کافی باشد تا فرد به خیابان رانده شود.

شرکت های جریمه محور؛ چهره پنهان خشونت اقتصادی سرمایه داری


در اینجا «یدک کش» وارد نقد ایدئولوژی آمریکایی می شود؛ ایدئولوژی ای که موفقیت را بطورکامل فردی و شکست را هم صرفا تقصیر خود فرد می داند. فیلم می پرسد: اگر کسی شاغل، تحصیل کرده و درحال تلاش هم باشد، اما باز نتواند خانه ای داشته باشد، آیا هنوز می توان او را «تنبل» نامید؟ این همان نقطه ای است که فیلم به نقد «اخلاق سرمایه داری آمریکایی» نزدیک می شود.
شرکت یدک کش در فیلم صرفا یک آنتاگونیست ساده نیست؛ بلکه نماد سرمایه داری جریمه محور آمریکاست. در آمریکا، خیلی از صنایع دقیقا از ناتوانی فقرا سود تولید می کنند:
جریمه های بانکی، وام های با بهره های سنگین، بدهی درمانی؛ فیلم نشان میدهد چطور بدهی در آمریکا خودتکثیر می شود. آماندا ابتدا فقط چندصد دلار بدهکار است، اما چون توان پرداخت ندارد، جریمه ها روی هم انباشته می شوند تا بدهی به رقمی غیرواقعی برسد.
این همان چیزی است که نظریه پردازان اقتصاد سیاسی آنرا «فقرِ تنبیه شونده» می نامند؛ یعنی فقیر بودن خودش تبدیل به جرم می شود و سیستم، فقر را با هزینه های بیشتر مجازات می کند.

روی تاریک اقتصاد آمریکا؛ بی خانمانی شاغلان و نامرئی


از نظر جامعه شناختی، «یدک کش» تصویری مهم از «بی خانمانی پنهان» عرضه می کند. بر خلاف تصویر رسانه ای رایج، بخش بزرگی از بی خانمان های آمریکا در چادر یا خیابان زندگی نمی کنند؛ بلکه در خودرو ها، پارکینگ ها یا کمپ های موقت شب را بامداد می کنند.
این افراد اغلب شاغل اند و ظاهر «عادی» خودرا حفظ می کنند تا از طرد اجتماعی در امان بمانند. فیلم این وضعیت را با جزییات روزمره نشان می دهد:
شارژکردن موبایل در کافی شاپ، خوابیدن با چوب بیسبال برای امنیت، نگرانی دائمی از دیده شدن، پنهان کردن وضعیت حقیقی از خانواده و فرزنداین جزییات اهمیت زیادی دارند، چون نشان می دهند بی خانمانی مدرن الزاماً به معنای حضور آشکار در خیابان نیست؛ بلکه نوعی فرسایش تدریجی و خاموش است.
یکی از مهم ترین جنبه های سیاسی فیلم، مسئله «زن بودن در بی خانمانی» است. زنان ماشین خواب معمولا کمتر دیده می شوند، چون برای امنیت مجبورند خودرا پنهان کنند.
فیلم نشان میدهد آماندا چطور دائماً میان ترس از خشونت، آزار جنسی و قضاوت اجتماعی حرکت می کند. پناهگاه زنان در فیلم هم صرفا مکانی حمایتی نیست؛ بلکه فضایی انضباطی و ایدئولوژیک است.
مدیر پناهگاه از زنان می خواهد سوگند وفاداری بخوانند و انجیل مطالعه کنند. این بخش، نقد ظریفی به خیریه گرایی مذهبی آمریکاست؛ سیستمی که کمک را اغلب مشروط به اطاعت اخلاقی و هنجاری می کند. در اینجا حتی همدلی هم شکلی از کنترل اجتماعی دارد.

عدالت طبقاتی؛ قانون برای فقرا فرسایش و برای ثروتمندان امتیاز


فیلم همین طور نشان میدهد چطور قانون در آمریکا برای طبقات مختلف، عملکرد متفاوتی دارد. آماندا برای پس گرفتن ماشینش باید وارد فرایندی پیچیده و فرسایشی شود؛ در حالیکه شرکت یدک کش از منابع مالی، وکلای حرفه ای و حمایت ساختاری برخوردار می باشد. این همان چیزی است که خیلی از منتقدان آمریکایی آنرا «عدالت طبقاتی» می نامند: قانون ظاهراً برای همه یکسان است، اما در عمل، دسترسی به عدالت وابسته به پول و زمان است.
یدک کش در نقد ساختارها تا نیمه راه جلو می رود و سپس عقب می نشیند. فیلم در نهایت بازهم به فرمول کلاسیک هالیوودی وفادار می ماند، یک فرد خوب، یک وکیل شریف و یک پیروزی احساسی در دادگاه. فیلم بحران را شخصی می کند و در مراحل بعدی از تبدیل شدن گفتمان اثر به نقدی رادیکال ضد سرمایه داری عقب نشینی نمی نماید. فیلم بیشتر به دنبال «همدلی» نیست اما زمینه یک «خشم سیاسی» را تقویت می کندو مسئله دلیل تأثیرگذاری اثر است.
یدک کش اطلاعیه ای انقلابی صادر می کند و می خواهد نشان دهد فاصله میان زندگی عادی و فروپاشی کامل، در آمریکای امروز چقدر کم شده است. فجیع ترین بخش فیلم این نیست که آماندا بی خانمان است؛ بلکه اینست که او بطورکامل شبیه میلیونها آمریکایی دیگر به نظر می آید.

بوروکراسی شکارچی؛ ماشین تولید فقر در نظام اقتصادی


فیلم «یدک کش » فقط یک درام دادگاهی در رابطه با بازپس گیری یک خودروی توقیف شده نیست؛ بلکه تصویری سیاسی ـ اجتماعی از بحرانی عمیق در آمریکای معاصر است: پدیده «ماشین خواب ها» (vehicular resident)یا افرادی که خودرو به آخرین پناهگاه زندگی شان تبدیل گشته است.
این فیلم در ظاهر در رابطه با یک خودرو است، اما در لایه زیرین، در رابطه با فروپاشی «رویای آمریکایی» حرف می زند. خودروی آماندا صرفا وسیله حمل و نقل نیست؛ خانه، امنیت، حافظه و آخرین شکل مالکیت اوست.
وقتی ماشین مورد توقیف قرار می گیرد، در حقیقت کل هویت اجتماعی او مصادره می شود. این همان وضعیتی است که امروز میلیونها آمریکایی تجربه می کنند؛ افرادی که به علت افزایش اجاره بها، تورم، بیکاری و بحران مسکن، ناچارند در خودرو های خود زندگی کنند. برخی نقدها اشاره می کنند که مابین یک تا سه میلیون نفر در آمریکا هر شب یا ساکن خودرو هستند.

فیلم، نظام سرمایه داری شهری آمریکا را بشدت زیر سؤال می برد؛ سیستمی که حتی فقر را هم به منبع سود تبدیل میکند. شرکت یدک کش با افزودن جریمه های روزانه، بدهی آماندا را از چند صد دلار به بیشتر از ۲۱ هزار دلار می رساند؛ نمونه ای از آن چه برخی منتقدان «بوروکراسی شکارچی» نامیده اند. در این جهان، قانون نه برای دفاع از لطمه پذیران، بلکه برای خسته کردن و فرسودن آنها طراحی شده است. این وضعیت زنجیره ای از موانع بی رحم و درهم تنیده است که مردم عادی را از ابتدایی ترین نیازها محروم می کند.
از منظر اجتماعی، فیلم به مسئله «نامرئی بودن» بی خانمان ها می پردازد. آماندا حاضر نیست خودش را «بی خانمان» بنامد، چون جامعه آمریکا بی خانمانی را نه نتیجه شکست ساختار اقتصادی، بلکه نوعی شکست اخلاقی فردی می داند. فیلم نشان میدهد چطور افراد ماشین خواب دائماً میان دو هویت معلق اند، نه بطورکامل قسمتی از جامعه اند و نه بطورکامل بیرون از آن. پژوهش های جدید هم این وضعیت را نوعی زندگی پنهان در مقابل چشم همگان توصیف می کند، جایی که افراد در خودرو های کوچک تلاش می کنند ظاهری عادی حفظ کنند تا از انگ اجتماعی فرار کنند.

جنگ یک زن عادی با ساختار عظیم نابرابری


فیلم در نقد ساختارهای اقتصادی رادیکال عمل می کند اما بیش از اندازه به ملودرام و احساسات تکیه دارد چون بی خانمانی را با ظاهری «تمیز و هالیوودی» نمایش می دهد و حقیقت خشن زندگی خیابانی را نرم و قابل هضم می کند، در عین حال فیلمریشه های سیاسی بحران مسکن و نابرابری را واکاوی می کند اما باتوجه به پایان حقیقی فیلم، در نهایت به داستانی انگیزشی و اشک برانگیز تبدیل می شود.
از طرفی فیلم قهرمان سازی اغراق آمیز نمی کند، بلکه نشان میدهد چطور یک زن عادی مجبور است برای ابتدایی ترین حق خود، داشتن سقفی بالای سر، با سیستمی عظیم بجنگد.
فیلم »یدک کش» بیشتر از آنکه در رابطه با یک پرونده حقوقی باشد، در رابطه با آمریکایی است که در آن مرز میان «طبقه متوسط» و «بی خانمانی» هر روز باریک تر می شود. فیلم این پرسش را مطرح می کند، وقتی خودرو به خانه تبدیل می شود، آیا هنوز می توان ادعا کرد که بحران مسکن فقط مشکل «دیگران» است؟
خلاصه اینکه عده ای می کوشند چنین القا کنند که این افراد صرفاً از روی تنبلی سربار سیستم شده اند. اما در ایالات متحده، جایی که تورم و بیکاری شمار عظیمی از مردم را از پرداخت هزینه ها و حفظ یک محل سکونت پایدار ناتوان کرده، گاهی تنها یک یا دو حادثه بدشانسی کافی است تا فرد در سیستمی فاسد و ناکارآمد گرفتار شود.
این داستان که نخستین بار توسط روزنامه نگار دنی وستنیت در روزنامه Seattle Times پوشش داده شد. قسمتی از این احساسات گرایی انسانی فیلم با موسیقی فوق العاده است هیم و نیتن بار به اوج می رسد موسیقی ای که حال وهوایی شبیه آثار برایان اینوی دهه ۱۹۸۰ دارد.
از آن دسته فیلمهای احساسات برانگیزی است که شخصیت ها در آن سخنرانی های پرطمطراق می کنند و پیشرفت روایت بوسیله مونتاژهای مختلف منتقل می شود.
در نسخه فیلمنامه، خطر آن وجود دارد که شخصیت آماندا به یک تیپ کلیشه ای تبدیل شود؛ اما در تمامی صحنه های کلیدی که رز برن با توانایی بازیگری اش به شخصیت عمق می بخشد و از سکانس فوق العاده او میتوان به جلسه گروه درمانی پناهگاه هنگام تعریف گذشته اش که ناگهان فرو می پاشد، اشاره نمود و وقتی که در دادگاه اطلاعیه ای قدرتمند می خواند حدودا کیفیت فیلم ها ارتقا پیدا می کند و استعدادش در این سکانس فوق العاده هم بطورکامل مشهود است.

در جهان فیلم یدک کش، خودرو دیگر نشانه آزادی آمریکایی نیست؛ برعکس، به آخرین سنگر طبقه فرودست تبدیل گشته است.


منبع:

1405/02/20
17:12:07
0.0 / 5
58
تگهای خبر: آموزش , ابزار , اقامت , پزشك
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۸ بعلاوه ۴
لینک دوستان بریونی
بریونی